برایِ دیدنِ تارنمایِ شورایِ ملی‌ ایران و حمایت از منشورِ پیشنهادی در صورتِ تمایل، خواهشاً رویِ تصویرِ بالا کلیک کنید

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

محمد رضا شاه خطاب به فرزندش: امسال بخاطرِ زلزله طبس، جشن‌های ۴ و ۹ آبان گرفته نمی‌شود / + اصلِ نامه





شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد ایران و فرزند محمدرضا شاه پهلوی به پاس قدردانی از مردم ایران در پنجاهمین سالروز میلادش، نامه ای از پدرش را اکنون و پس از حدود ۳۲ سال منتشر نمود.
این نامه که محمدرضا شاه برای فرزندش نگاشته بود، پیامی شخصی بود که اکنون شاهزاده رضا پهلوی آن را منتشر نمود.
متن نامه به علاوه آنچه که ایشان در مقدمه آورده‏اند را در ادامه می‏خوانید:



------------------------------------------------------------------------------


Tuesday, November 2nd, 2010



هم میهنان عزیزم،
در طی سالیانی که به دور از میهن و در غربت بوده ام همیشه پشتیبانی های بی شائبۀ شما از دیدگاه ها و نظریاتم موجب دلگرمی ام بوده و انگیزۀ اصلی و نیروبخش من در ادامۀ مبارزه.

اکنون برای آنکه قدردانی خود را نسبت به این همه مهر و پشتیبانی پاکدلانه ابراز دارم، در آستانۀ پنجاهمین سال زندگیم مایلم یکی از خصوصی ترین و ارزشمندترین یادگارهایی که از پدرم دارم و آن تنها نامه ای است که در دوران تحصیل در آمریکا از ایشان دریافت کردم را با شما عزیزان سهیم شوم.

رضا پهلوی

برای دریافت اصل این نامه لطفا از این پیوند استفاده نمایید





متنِ نامه به شرحِ زیر است:


۲۵ مهر ۱۳۵۷
رضای عزیزم

از خواندن نامۀ تو خوشحال شدم همچنین از شنیدن صدای عزیزت هر هفته نتایج بسیار خوبی که در مدرسه بدست آورده چه از لحاظ پرواز چه از لحاظ درس خیلی باعث خوشحالی است و تعریفی که آمریکایی ها از تو می کنند باعث سرفرازی است البته دلم برای تو تنگ شده ولی می دانم کاری که انجام می دهی چقدر مفید است و از حالا بغیر از درس مستقیم خودت چقدر مطالب مفید دیگری یاد می گیری انشاء الله مابقی دوران دورۀ خلبانی بهمین خوبی طی شده و بتوانم پسر عزیز خود را دوباره به بینم و به بوسم ما هم در اینجا خیلی مشغولیم تا خدا چه خواهد مامان فرح ناز علیرضا لیلی همه بحمد الله خوبند الان یک هفته است که به نیاوران آمده ایم و هوا فعلا ایدأل است امسال بخاطر زلزله طبس جشن های ۴ و ۹ آبان گرفته نمی شود انشاء الله دهات مخروبه زودتر ساخته شود و مردم آسایشی پیدا کنند با بهترین آرزوهایم برای تو هزار بار می بوسمت

پدرت


امضأ
-------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------



۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

درسی‌ از مردم داری و میهن پرستی‌ برایِ سردمدارنِ جمهوری اسلامی (زلزله طبس)



دروغجمهور دلقک کجایی ؟؟؟؟ 


رهبرِ مسلمین همه جهان اما به جز ایران، کجایی؟!! مگر مردم آذریِ ما مسلمان نیستند؟!! مگر آن نوزاد و کودکانِ زیرِ آوارِ خانه‌هایِ گلی، خونشان از بچه‌های فلسطینی و غزه و لبنان کمرنگ تر و کم ارزش تر‌ است؟!! 


صدا و سیمایِ ننگینِ جمهوری اسلامی، پخشِ دعایِ مذهبی‌ به چه دردِ هم میهن آواره و مجروح آذریِ ما میخو
رد؟!!!

دعایِ جوشن و خزاعبلاتِ آخوند‌ها در سوگواری از علی‌ مهمتر است یا امداد رسانی به ناحیه‌هایِ مصبیت دیده؟!!

 لعنت بر این رژیمِ منحوسِ ضدِ ایرانی‌ که خبر رسانی و امداد رسانی نمیکند، سکوت کرده و جز دروغ و تزویر و تازی پرستی هیچ در چنته ندارد!


ايران – طبس – 1978- (شهریورِ ۱۳۵۶ ) – 6 ساعت پس از وقوع زلزله... شاه بعد از زلزله طبس سریعا به کمک ملتش شتافت



شهبانو فرحِ پهلوی در دیدار با مجروحان و بازماندگانِ زلزه طبس - شهریور ۱۳۵۶ ( 1978 )



محمد رضا شاه پهلوی در آن زمان و پس از فاجعه زلزه طبس که در مجموع ۲۶ هزار کشته داد، سه روز عزای عمومی‌ اعلام کرد  (منبع سایتِ بی‌ بی‌ سی‌ - در چنین روزی) 


و حالا امروز، آذری‌هایِ مصیبت دیده که نیازمندِ کمک و همدلی میباشند........................


از همه هم میهنانِ
 عزیزِ داخل کشور درخواست ملتمسانه داریم تا به کمک مجروحان و درماندگانِ آذری بشتابند .. 

چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضو‌ها را نماند قرار! مگر اینکه عضوی از آن بدن نباشید!! جمهوری اسلامی تکه ناجورِ غریب پرستی است که با
 ملتِ ایران رابطه‌ای جز دشمنی ندارد!

۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

چرا رضا پهلوی گاندی و ماندلا را سر مشق خود قرار میدهد؟



ما ایرانیان در سال 1391 خورشیدی هستیم که برابر با 2012 میلادی و برابر با بسیاری از تاریخ هایِ روزنگارِ دیگری است که در تاسی از فرسایش های ذهنی در بازیافت موضوعات، دیگر غرق در ایدئولوژی گرایی از هر نوع آن نیستیم «1».

دیوار برلین در هم کوبیده شده و کعبه های آمال ایدئولوژیک منهدم گشته اند؛ دیگر کیم ایل سونگ و جانشینانش محلی از اعراب برای جوشش ذهنی انقلابی را ندارند؛ دیگر هو شی مین با آن هویت و موجودیت، دلیل حضوری ندارد؛ دیگر چگوارا نمیتواند پارادایم مبارزه علیه استبداد باشد؛ آن دیوار ستبر سنگینگی در اذهان فرو ریخته است و ما در دورانی هستیم که باید از مشی ماندلاها تغذیه کنیم. ما در دورانی هستیم که نیاز مبرم روح و جان ما در مبارزه با استبداد، از خط مشی گاندی سرمشق میگیرد؛ ما در دورانی هستیم که آداب هنر ورزیمان در تقابل با جمود استبداد، تکثر را به عنوان پارادایم معرفی میکند؛ ما در دورانی هستیم که هستۀ قدرت بخشیدن به عمل سیاسی منشعب از تمرکز نکردن بر روی شخص است:

رضا پهلوی در این میان بمانند فردی است که توصیه ای در جا افتادن موضوعات مدرن را در سرلوحۀ کار سیاسی خود قرار داده است و بسیاری از هم میهنان از این توصیه ها دریافتی واقع گرایانه دارند: بدین معنی که ایرانیان با درک امروز خود به تابعی از زیستِ انسان مدرنِ امروز که دیگر ایدئولوژی پذیر نیست، در حال ساختنی از اتحاد میکوشند که ماندلاها و گاندی ها بسیار بر آن تکیه داشند؛ اتحادی که همۀ ایرانیان را از هر رنگ و قوم و جنسیت و مذهبی در یک صف ستبر قرار دهد؛ همانگونه که ماندلا در مبارزه با استبداد از مردمان میهنش که رنجدیدگانی بودند، میخواست؛ هیچکدام از آن بزرگمردان، نه ماندلا و نه گاندی: مشی مبارزاتی خود را بر اساسِ برتری ایدئولوژیکی بر دیگری قرار ندادند؛ آنها از هزار توی ایدئولوژی گذشته و در دورانی که کم و بیش، اصولا ایدئولوژی گرایی جای خود را به واقعیت گرایی میداد پا به میدان مبارزه گذاشته و از فرمولهای نافرمانی مدنی بهره بردند: سالها قبل از اینکه امثال جیم شارپ به نهادینه کردن این موضوعات بپردازند.

خط مشی رضا پهلوی در مبارزه با استبداد، راهی جز راهِ ماندلا و گاندی نیست؛ شاگرد خلف همان مدرسه ایست که آن دو بزرگوار در تثبیت حقانیت آن به تابعی از واقعیت های جامعه های خویش حقیقتا کوشیدند؛ رضا پهلوی مشعلی دارد از سفارشها؛ او بت نیست؛ نباید هم بت بشود؛ نمادی از اپوزسیون در مقابله با رژیم استبدادی در ایران است که از آرایه های مبارزاتی حزبی بهره نمیبرد؛ همانطور که ماندلا و گاندی از این آرایه ها بهره نبردند؛ آنها آزادی را برای نفس آزادگی در فرد فردِ هم میهنان خود مطالبه میکردند و روشنفکرانی بودند که زندگی روزمرۀ عزیزان هم میهن خود را در قیاس با حداقلهای اقتضای زمان و اولویتهای واقعیتها میخواستند؛ چه نیکوست که رضا پهلوی به این خط مشی که فرا ایدئولوژیک و فرا حزبی است دست زده است؛ چه خوب است که او خود را شاگردی هر چند کوچک از مدرسۀ ماندلا و گاندی بداند یا میداند؛ چه نیک است که او خود را محل اقتدا برای نوعی رهبری حزبی نمیشمارد و محل بروز سفارش و توصیه ای برای بکارگیری از ابزار مدرن باشد؛ آری در 2012 میلادی هستیم: نقطه ای از زمان که ایدئولوژی بکار ما برای مبارزه نمیاید؛ زمانی که مذهب و چپگرایی و راست گرایی و آنارشیسم، هر کدام جای و مکانی در تعریف عرفی آزادی ها دارند که آنها را محق به حضور در جامعۀ آزاد میکنند؛ هیچ کدام از دیگری برتر نیستند و هیچ کدام در جهت سبقت گرفتن از دیگری نیستند.

مسالمتی که با درک تکثر و درک تفاوتها شکل میگیرد؛ تساهلی که با دریافت تنوع ها در طیف های مختلف جامعه ساخته و پرداخته میشود؛ پارادایمی که در منظومۀ سرمشق های تاریخی، مترقی و به روز شده است؛ پارادایمی که بسیج نیرو را از جهت ایدئولوژی گرایی چپی و راستی نمیطلبد؛ پارادایمی که حق محور است و تفاوت استعدادها را بر محراب رعایت ها قرار میدهد. پارادایمی که با هر تابویی لکه دار نمیشود و محوریت خود بر اخلاق و انسانیت را در دریافت تفاوتها میجوید.

آری چه زیباست که ما همه از گاندی و ماندلا پیروی خردورزانه کنیم و ساحت سیاسی ایران زمین را به این صفتِ روادارانه زیبنده سازیم؛ در سال 2012 میلادی هستیم: جایی که امروز، تقابل با استبداد از ابزار دهه های شصت و هفتاد میلادی بهره نمیگیرد:

آری، امروز نیاز مبرم داریم که ابزار ماندلا را بشناسیم و شکیبایی گاندی را در نافرمانی مدنی، سرمشق مبارزات خود قرار دهیم: به روز شدن و ترقی خواهی را نه در تحول ایدئولوژیک بلکه در تغییر خط مشی از ایدئولوژی و آرمانگرایی بطرف تکثر گرایی و آنچه که در دریافت آن از ما نیروهای محرکۀ مبارزه میسازد جستجو کنیم.

در این میان ماندلا و گاندی نامهای نیکی هستند و رضا پهلوی هم سفارش کنندۀ متبحری در این ساحت؛ اخلاق و منش او در کنار مخالفانش و نه در تقابل با آنها سرمشقی از این محصلِ خلف بودنِ او از مدرسۀ گاندی و ماندلا میباشد؛ آشتی ملی را از نظر دور نکرده و پیوسته به فکر تکثر گرایی باشیم

آبان.ط


--------------------------------------------------------------
«1»: http://vimeo.com/21613629 

آراء این استاد و روشنفکر آمریکایی بسیار میتواند در بحث آسیب شناسانۀ ایدئولوژی در دیروز و واقعیت گرایی ها در امروز به ما کمک کند.
--------------------------------------------------------------








رضا پهلوی: با آرزویِ موفقیت برایِ تیمِ ملی‌ ایران در المپیک لندن ۲۰۱۲






لحظه ورودِ تیمِ ورزشکارنِ ایرانی‌ به المپیکِ لندن ۲۰۱۲



رژه تیم المپیک ایران با پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان در المپیک مونیخ ۱۹۷۲





۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

پیرامون گاندی و رضا پهلوی.

نویسنده: آبان ط

ریشه یابی اختلافات در بین نیروهای اپوزسیونِ جمهوری اسلامی، پژوهشی ژرف را می طلبد که شاید از حوصلۀ این مقاله بیرون باشد: اما در این مقالۀ کوتاه سعی میشود تا به موردی از نا هنجاری های تنیده شده بر کالبد اپوزسیون پرداخته شده و نگاه افراد در طیف های مختلف به دیگر جریانها "معمولا غیر خودی ها" و اصولا عدم درک تفاوتها بهعنوان شاخص اپوزسیون بررسی گردد و تا حد امکان این موضوع به شکل شفافی باز شود:

باز هم بحث پیرامون شاهزاده رضا پهلوی است؛ فردی که مصاحبه ها و صحبت های او بسیار جنجال بر انگیزو محل توجه بسیاری از ایرانیان میباشند. بنظر میاید که حتی مخالفین او نیز پیوسته به او نظر افکنده و عملا در انعکاس دادن آراء او" هر چند نا خود آگاه و بعضا از روی تخریب و تقلیل صحبتهای او" ید طولائی در مطرح کردن او دارند"، تمایلات این مخالفین هر چه باشد: بازدۀ انعکاسی و مطرح شدن رضا پهلوی، فرجامی نیک را برای کنش سیاسی او در انظار عمومی به دنبال دارد. این فرجام نیک چیزی نیست جز شناخته شدن و فعال شدن بسیاری از جوششهای ذهنی که با دل و جان آرمانهایی مشابۀ رضا پهلوی دارند و در پرتو این شناخت ها این مطلب روشن میشود که او آنقدر اهمیت دارد که نور افکنهایِ ستبری بر روی او انداخته شده تا هم محل انتقاد باشد و هم حضورش، کار آیی مداوم را در طرح اپوزیسیونی دموکرات، یادآور گردد:

در میان انتقاد ها یا شاید بهتر است بگویم: تخریبهایی که اخیرا از طرف افراد متعددی در قلبِ صحبتهای رضا پهلوی انجام شده است، نکته ای بسیار حائز اهمیت وجود دارد که شاید پرداختن به آن بتواند کمی از قلیان روح این منتقدین و متخربین عصبانی و بر آشفته! را تبدیل به آرامش جان کند. رضا پهلوی سالهاست که مشی سیاسی خود را بر اساس منظومۀ فکری افرادی چون گاندی و یا ماندلا معرفی میکند و منتقدینش او را به باد سخره گرفته و این ادعای او را بزرگتر از مقیاسهای حضورو بارِ سیاسی او به عنوان یک گاندی یا یک ماندلا میدانند:

تا چه حد گاندی و ماندلا را می شناسیم؟

شناخت گاندی و ماندلا اتفاقا شناخت انسان در ساده ترین شکل ابراز بیانِ آزادی و حق محوری است؛ اگر قرار باشد هر فرد انسانی را آنچنان به فرازهایِ تفکیک شدن از دیگران بالا ببریم: باید مطمئن باشیم که در ساختن روحیۀ استبداد محور و توتالیتر، ما هم سهیم بوده ایم: پس نه رضا پهلوی و نه گاندی و نه ماندلا هیچکدام نه بت بوده و نه مقامی قدوسی دارند؛ با این مقدمۀ کوتاه به انتقاد "تخریبی" دوستانِ آزادیخواه! باز میگردیم:

جدای از اینکه نخست: بقول دکتر نوری علاء، اینکه فردی :هر فرد از رضا پهلوی تا آن سان سوچی و از حسن شریعتمداری تا میر حسین موسوی!" الگوی خود را گاندی بداند بسیار پسندیده تر از این است که الگوی ما یک دیکتاتور و یا یک ذهنیت توتالیتر محور باشد و اینکه رضا پهلوی در فردای آزادی ایران بدنبال درک تفاوتها "گاندی وار" میهنش را وجب به وجب بشناسد نه تنها اشکالی نداشته بلکه بسیار هم ارزشمند و اتفاقا تابعی از انگیزۀ شناخت تفاوتها در منظومۀ فکری اوست ، دوم باید به این موضوع اشارۀ مبرم و مستمر شود که اتفاقا از معدود افرادی که در سپهرِ سیاسی ایران از دیر باز از ثباتی ذهنی در متحول کردنِ انگیزه های عمل سیاسی خود، برخورداربوده است، آقای رضا پهلوی است که اصرار بر آشتی ملی و مبانی تبیینی آن در مراودۀ سیاسی/اجتماعی با نیروهای قهریۀ رژیم داشته ؛ این آشتی ملی است که دقیقا برگرفته از پارادایمی گاندی محور و ماندلا محور میباشد و طبیعتاً بر فراز میراثی از پدران خویش در تابعی از اصول لیبرالیسم در جامعۀ توسعه گرای دوران پهلوی بنا شده است، به این شکل که: او میراث دار آن پیشرفت و مدرنیته است "البته اگر باز دوستان با سخنان پر طمطراق و ساختگی به کتمان بنیان های مدرنیته در آن دوران نپردازند و دوباره و چند باره از تجدد آمرانه سخن نگویند!!"، که اینبار اتفاقا تمام دغدغه های خود را بر بنا نهادنِ اتحادی بر اساس اصول آشتی ملی و دموکراسی خواهی و سکولاریزم قبل از توسعۀ صنعتی محض/تکنو کرات محوری محض/ آرزوی حکومتی برنامه ریز را داشتن، صحه میگذارد.



 رضا پهلوی هیچگاه مخالفین خود را تخریب نکرده و انتقادهای او به همۀ نیروها، انتقادی در حیطۀ نقد علمی و بیرون از مجموعۀ کینه ورزی ها و لجاجت ها میباشد؛ از اینرو: انتخاب سرمشقی که هر چند بسیار سخت و دست نیافتنی بنماید "البته به زعم مخالفین" ، خود اولین قدم در انتخاب راهی است که انسان را بطرف کار زیاد و مسئولیت پذیری ستبر رهنمون میشود.


گاندی و ماندلا هم دلسوختگانی بودند که آینده ای آزاد را برای هممیهنانشان طلب میکردند: رضا پهلوی هم برای آزادی ایرانیان مبارزه میکند و البته میراثدارِ کار عظیمی است که در جهتِ ساختن تکنو کراسی و شایسته سالاری در دوران پدرانش توسط هممیهنانش انجام شده است: و شاید دقیقا به دلیل همین حافظۀ تاریخی پیرامونِ مفهومِ شایسته سالاری در دوران پدران اوست که نسل قبل و نسل جوانان امروز را بر اساسِ زنجیره ای تنیده شده که پیشرفتها و شایسته سالاری و مخصوصا دموکراسی و تکثر گرایی را با هم و بدون مرز بندی می طلبند، از پشتیبانی گسترده ای از رضا پهلوی بر خوردارکرده است و این پشتیبانی از منظومۀ فکری اوست که او را میتواند در مقام ماندلا قرار دهد چرا که تاکید او بر آشتی ملی در راس هر کنشی سیاسیِ اوست می باشد.

ای کاش آنقدر تقدس گرایی در ما زیاد نباشد که بتوانیم هم گاندی و هم ماندلا و هم رضا پهلوی را قبل از هر چیز انسان ببینیم و نه در مقام لزوما مقایسه بلکه بتوانیم این عزیزان را در مقام فرا آموختن از یکدیگر ارزش یابی کنیم و اینقدر از اینکه رضا پهلوی بگوید که به دنبال راهِ گاندی میباشد، متاثر نشویم.

به امید روزی که این بلوغ فکری در همۀ جریانات فکری و سیاسی کشورمان متبلور گردد.

آبان ط

12 جولای 2012 











"حجاب اختیاری" به مفهوم بی حجابی و "نه به حجاب" نیست.


نویسنده : نیما سعیدی

"حجاب اختیاری" به مفهوم بی حجابی و "نه به حجاب" نیست.


لطفا توجه داشته باشید که "حجاب اختیاری"، به مفهوم "نه به حجاب" نیست. شما بعنوان یک مسلمان موظفید حجاب داشته باشید و این افراد به اسلام و حکومت دینی اعتقاد راسخ دارند و باری دیگر شما را ابزاری جهت رسیدن به مطالبات قدرت طلبانه خویش قرار داده اند.

کمپین "حجاب اختیاری" همانطور که از نامش پیداست فریبی بیش نیست تا از حضور فراگیر شما بعنوان ابزاری در مشروعیت دادن به خواست سیاسی خود بهره گیرند، جنبش سبز و سوءاستفاده از دستاوردها و حضور مردمی فراموشتان شده !؟

کمپین "حجاب اختیاری" همانطور که از نامش پیداست، حاوی کلمه "حجاب" است، بدین معنا که شما با قبول آن میتوانید زین پس مانتو بلند یا کوتاه، روسری رنگی، کفش قرمز ، دستکش سبز، تی شرت طرح دار آستین کوتاه، ..... را جهت پوشش خود انتخاب نمایید، نه اینکه شما آزاد خواهید بود بدون حجاب به خیابان ها بیایید.

دچار ابهام نشوید، قبل از پیوستن به این کمپین نیرنگ و فریب و مغلطه آمیز، بر کلمات انتخاب شده دقت و تامل بیشتری کنید. بسیارانی بدون تامل کافی، به این کمپین پیوسته و تصویر بی حجاب خود را جهت شرکت در اختیار این کمپین قرار داده اند، بدون اینکه به هدف و منظور اصلی این افراد بیاندیشند.


***
بهزاد مهرانی، یکی از اعضای موسس این کمپین درباره هدف از راه اندازی آن و چشم انداز آتی اش به "روز" می گوید: بانی اصلی و مبدع این طرح گروه "دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران" هستند و با همکاری فعالین سیاسی و مدنی مستقل مبادرت به انجام این کار کرده ایم.هدف اصلی این کمپین تکیه و تاکید بر انتخاب آزادنه ی سبک های مختلف زندگی است که در این میان حجاب اختیاری و در کل انتخاب آزادانه ی نوع پوشش یکی از مصادیق مهم انتخاب آزادانه ی سبک زندگی است.
***


عوامل تشکیل دهنده جمهوری اسلامی جهت حفظ بقای خود به هر ترفندی دست میزنند، آنها در فریب اذهان عمومی ید طولایی دارند.

بانوان ایران، با مشکلات خود به شکلی ریشه ای برخورد نمایید، جز این معضلات همواره گریبانگیر شما خواهند ماند و شما را از آنها رهایی نخواهد بود.
مشکل اقشار مختلف جامعه امروز ایران تنها حجاب نیست، مشکل قانون اساسی‌ اسلامی و رژیمیست که بر این اساس حکومت می‌کند، و امروز که خود را در ادامه حیات ناتوان میبیند به حربه جدیدی دست زده و اینبار از حضور "زنان درون بیتی" برای به حرکت در آوردن زنان جامعه و کشاندن مردم, از جمله بانوان به پای صندوق رای جهت ادامه حکومت بهره می‌گیرد.

با مشکلات خود به شکلی ریشه ای برخورد نمایید. مشکل حجاب، با از بین رفتن قانون اساسی‌ اسلامی رژیم، حل میشود. نباید به حافظان رژیم جمهوری اسلامی اجازه داد با ابزار قرار دادن بخشی از مطالبات جامعه و سؤ استفاده از حضور بانوان و برشمردن یکی‌ از خواسته‌های زنان باز هم حکومت خود را بقا ببخشند.

هوشیار باشیم ...


گستره مشکلات و بحرانهای امروز ایران بسیار فراتر از تنها معضل حجاب است و راه حل پشت سر نهادن آنها تنها و تنها یک گزینه می‌باشد.
عبور ما از قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی، آزادی ایران و تدوین قوانین دمکرات و مبتنی بر موازین حقوق بشری.

با عبور از قانون اساسی جمهوری اسلامی، بسیاری از مشکلات نیز برطرف خواهند شد. آنهایی که بدون نام بردن از معظل بزرگ گریبان گیر مردم ایران "قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی" با برشمردن مواردی به شکل مغلطه آمیز و مبهم، تلاش در فریب دوباره افکار عمومی و همراه نمودن آن با خویش را دارند، خوب میدانند که مشکلات از چه زمان و از کجا نشات گرفته.

از آنجا که ریشه تمام اینها به قانون اساسی باز میگردد، هیچ کدام از جناح های حکومت از تغییرات اساسی صحبتی به میان نیاورده و تنها به طرح چنین موارد ابهام آمیزی میپردازند تا اینبار نیز بر موج و حضور مردمی سوار شده و بر کرسی های حکومتی تکیه زنند.
این افراد به نیکی واقفند که تغییر و عبور از قانون اساسی اسلامی، به مفهوم پایان حاکمیت جمهوری اسلامیست، ازینرو به چنین بازیهایی دست میزنند تا توان ادامه دادن به دزدی و غارت سرمایه های ملی ایران را همچنان داشته باشند.

راه حل تمام این مشکلات بسته به اراده راسخ مردم ایران و در دست آنهاست؛ آمدن در صحنه و بزیر کشیدن حکومت جمهوری اسلامی و منسوخ نمودن قانون اساسی‌ آن.



۱۳۹۱ تیر ۲۸, چهارشنبه

هراس حکومت از دیدن چهره واقعی‌ خود در آینه‌

نویسنده : نیما سعیدی



امروز رژیم براستی با این پرسش اساسی روبروست: چگونه میتوانیم هراس و ضعف خود را از شکل گیری شورای ملی الارقم بسیاری از موازی سازیها پنهان کنیم و با سرکوب آزادیخواهان و مبارزین هم برای خود مشروعیت کسب کنیم و هم از زیر بار فشارهای بین المللی و تحریمهای اقتصادی کمرشکن بگریزم ؟؟؟


سردرگمی جمهوری اسلامی در مواجهه با شکل گیری اعتراضات مدنی در گوشه و کنار کشور حاکی از ضعف و ناتوانی رژیم در مقابل اسطوره های بنا نهاده خود هماند عدالت , رفاه, برابری و شکوفایی اقتصادی است که خود را در این کلاف سردرگم بیش از پیش برای اداره امور کشور کوچک و حقیر می یابد. با آگاهی روز افزون مردم از پوچی وعده ها, شعارها و بی بنیانی اسطوره های فریبنده حاکمیت، بیشک رژیم خود را در مقابل دستاوردهای تبلیغاتی و عوام فریبانه خود که جملگی ناشی از بیکفایتی اوست، میبیند. 


و در این میان سرکوب مبارزین و آزادیخواهان و فشارهای بین المللی و تحریمهای اقتصادی نیز دامنه هراس حکومت و عدم مشروعیت آن نزد مردم را افزایش داده است. آنچه که در این میان مشهود است تلاشهای بی وقفه حکومت برای کسب مشروعیت خود میباشید حال به هرشکلی که امکان آن باشد، از جمله موازی سازیهای کاذب و مخرب در میان خودیها و ناخودیها به گونه ی که چند دستگی در میان سران رژیم و بخشهای کلیدی نظام را شاهدیم که نه تنها موثر نبوده است بلکه به مشکلات کنونی رژیم افزوده و سبب شده است که ارگانهای وابسته به این نظام تنها جهت تامین نیازهای خود در صحنه سیاسی ایران حضور یابند و همچنان بی تفاوت به حقوق مردم جامعه از این رو دامنه اختلاسهای صورت پذیرفته حتی به ادارات و سازمانهای دولتی نیز کشیده شده است. 


با نگاهی اجمالی پی میبریم که در این شرایط اگر چه حتی رژیم بر حسب شکل گیری شورای ملی در میان آزادی خواهان احساس ضعف و ناتوانی نموده و تلاش برای خنثی کردن این خواست ملی دارد اما باز خود را در این میان تنها میبیند و حتی میتوان گفت اگر به این نتیجه برسد که بخواهد اصلاحات را بکار ببندد، دیگر بسیار دیر و ناکارامدخواهد بود. چرا که در طول این سالها به هیچ عنوان به خواست معترضان و مطالبات مردمی پاسخگو نبوده و حتی برای اصلاح و تعمیر نهادهای دولتی خود نیز گامی برنداشته است از این رو میتوان نتیجه گرفت که راهی برای تحقق دموکراسی آن هم به شکل دینی در قالب این حکومت باقی نگذاشته.



حکومت جمهوری اسلامی همواره خود را یا مقابل غرب دیده است یا خواسته های مردم و در این اواخر نیز پشت کردن حامیان رژیم و عوامل وابسته به آن نیز به مشکلات گذشته وی افزوده و با این تفسیر از آنجایی که هیچگاه نقش مردم در این میان برای تحقق خواسته هایشان پرنگ نبوده است، امروز همین عنصر یعنی پدیدار شدن بسترهای لازم جهت شکلگیری جنبشهای اجتمائی، اعتراضی و فراگیر از سوی مردم هماند حلقه ای گلوی حکومت را میفشارد و بر نقش ضروری و کارامد خود در صحنه برای به دست گیری زمام سرنوشت خود در آینده نزدیک فریاد بر می آورد اما این بار نه بر حسب حفظ نظام بلکه بر حسب تغیراتی ساختاری و بنیادین و عبور از این حاکمیت استبدادی و فراهم آوردن شرایطی برای ابراز و ارایه دیدگاه و نظرات خود پای صندوق رای در انتخاباتی آزاد پافشاری میکند و به عنوان راه حلی در مقابل تحریمها و بیکفایتی حکومت و حتی تهدید نظامی بیش از پیش مشاهده میشود.

از این روست که پس از گذر ۳۳ سال جامعه ایران خود را برای رسیدن به این خواست مهم خواه ناخواه با نیروهای دموکرات و مستقل و ملی همراه میبیند تا نیروهای وابسته به رژیم و این خود سراغازی است برای توافق بر سر درد و درمان مشترک میان جامعه و اپوزیسیون که اتحاد خود را برای هدفی مشترک و اساسی برگزیده است و پر واضح است که تشکیلاتی سازمان یافته و نیرومند برای گردآوردن تمامی گرایشات فکری برای نجات میهن را با خود نیز همراه خواهد داشت. 



پس روزی نیست که حکومت جمهوری اسلامی از دیدن چهره ناتوان خود در مقابل بلوغ رشد یافته مردم و ارتباط میان مردم و شورای ملی در آینده و در نهایت قیام مردم برای بدست گیری سرنوشت خود در بیم و هراس به سر ببرد و اینگونه است که حکومت از چهری پلید و ناتوانش در آینه روزگار پرده بر میدارد و شکست خود را در مقابل خواست مردم به وضوح میبیند.