برایِ دیدنِ تارنمایِ شورایِ ملی‌ ایران و حمایت از منشورِ پیشنهادی در صورتِ تمایل، خواهشاً رویِ تصویرِ بالا کلیک کنید

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

بَرایِ فراموشگران نام شریفِ آزادی


اساسا ما ملت مردمان جالبی هستیم.
خطابِ من با کسانی‌ست که یک شبه در ماه، صورتِ اقایِ روحانی را دیدند و دِل به ایشان سپردند .
هنوز سبز بودنِتان خیلی دور نیست.
هنوز پست‌ها وکامِنت‌های شما که شدیدا شرکت در اِنتخابات را تحریم فرموده بودید در حافِظه‌ی دوستانتان باقیست نطق های آتشین تان در رسایِ آزادی را از یاد نبرده ایم.
هنوز به خاطِر داریم که چِگونه دوستدارانِ نِظام را تحقیر میکَردید و دلیل شرکتشان در اِنتخابات را به شعورِ سیاسی و فرهنگیِ پایین شان ربط میدادید.
آنها که از اول دِل در گِرویِ این نظام داشتند که تکلیفِشان روشن است...
مانده ام شما دِل به چه خوش کرده‌اید؟
یکباره چه شد ؟
روحانی جدید بود ؟ یعنی از ابتدا متوجه ی حضورِ ایشان در بِینِ کاندیداها نشده بودید ؟ شما که تا ساعتی قبل از کنارِه گیریِ اقایِ عارِف شدید ترین حمله ‌ها را به اِنتِصابات فرمایشی میکردید یکباره درونتان کُدام معجزه اتفاق افتاد ؟
نکند جِناب روحانی با کلیدشان درهای بارگاه سربه فلک کشیده‌ی شعورِ سیاسیِ شما را بست ؟
می‌دانم بحثِ این حرف‌ها نیست ...
ما ملت انقدر به حساب نیامده و تحقیر شده ایم که برای این که احساس کنیم مهِم هستیم و به چشم میاییم حتی حاضریم در نمایش های مفتضحانه تر شرکت کنیم.
گناهِ ما نیست که دلمان میخواهد به اندازه‌ی مردم غزه و لبنان برای دولتمردان مان عزیز باشیم .
میانِ بد و بدتر به خیال خود بد را انتخاب می‌کنیم و در او دنبال اُمید‌های بر‌باد رفته مان میگردیم!
به طرزِ مضحک اما غم انگیزی مطمئن هستم که اگر ۴ ساله دیگر انتخاباتی بدونِ شرکت هیچ کاندیدایی درایرانِ عزیز به راه بیفتد همین قشرِ به ظاهر تحصیل کرده‌ی روشنفکر در صفِ اولِ رای دهندگان خواهند بود و با لذتی مازوخیستی از این حضورِ پرشورِ خود احساسِ رضایت خواهند کرد.
* همیشه خوک‌ها تصمیم‌ها را می گرفتند , سایر حیوانات هرگز نمی توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند.*
( جورج اورول-قَلعه‌ی حیوانات )

نویسنده : اچ بی

برگرفته از صفحه کافه تفکر در فیسبوک 

نظام حاکم، آزادیخواهان را کیش و مات کرد - رای دهندگان مهره های سرباز رژیم در این بازی شطرنج بودند.

بطور خلاصه برداشت خودم رو از روند و نتیجه انتصابات ریاست جمهوری ۹۲ بیان میکنم:

با کاهش مقبولیت نظام و مخدوش شدن نقش خامنه ای به عنوان رهبر بیطرف وتاثیر  افتضاحات دولت هشت ساله محمود احمدی نژاد بر بدنه نظام در طی چهار سال گذشته و سیاست های غلط رهبری درطی این دوران، تئوریسین های نظام به این فکر افتادند تا با استفاده از سوپاپ اطمینان همیشگی رژیم یعنی اصلاح طلبان به نجات این نظام بروند اما بطوری که شکست سیاست های نظام به پای کل حکومت نوشته نشود و این دولت احمدی نژاد باشد که محکوم شود و شکست نظام در سیاست های افراطی با برکناری احمدی نژاد نیز مدفون گردد! و اینگونه است که نظام عمر دوباره ای به دست میگیرد. خوب شاید بگویید اینکه واضح هست. اما یکی از فاکتور های لازم برای این تغیر و تحول حضور مردم در پای صندوق های رای بود تا جهوری اسلامی آنرا به نفع خود در اثبات مشروعیت نظام برای مقابله با غرب و شرق بکار بگیرد.

اما چطور ؟! چطور میتوانست مردم را دوباره و با وجود به بی اعتمادی مردم که ناشی از دوران اسفبار پس از انتخابات ۸۸ بود به پای صندوق های رای بکشد؟!! اینجا بود که علم روانشناسی بکار گرفته میشود تا چگونه درصدی از مردم ساده پندار ترغیب و تحریک به شرکت و بازی گرفته شدن در این نمایش از پیش نوشته شده، شوند ! از همه ارکان نظام برای حفظ نظام استفاده میشود، از جمله اصلاح طلبان و آنها که به کنار رانده شده بودند (هاشمی رفسنجانی ). این پر واضح است که بدون جمهوری اسلامی ، اصلاح طلبان حکومتی و ملایان جایی نزد اکثریت مردم ایران نخواهند داشت! اینجا بود که بایستی پلیتیک زده میشد ! از هاشمی رفسنجانی خواسته شد که خودش را کاندیدا کند و با هماهنگی قبلی وی رد صلاحیت شد. برای مظلوم نمایی واکنشی نشان نداد ! تعداد اصولگراها در میان هشت کاندیده ها شش به دو تعیین شد تا نگرانی برای مردم و کشور های خواهان تغیر در سیاست های ایران بوجود بیاید! بر دوش حسن روحانی این وظیفه گماشته شده تا حرف های تابو و ممنوعه ای که در چهار سال گذشته زدن آنها مورد برخورد شدید حکومتیان قرار میگرفت گفته شود! از جلیلی خواسته شد تا نمک و فلفل آینده بازگشت اصولگرایان را چنان زیاد کند که آنها که عزمشان برای تحریم انتصابات جزم نیست هول کنند و از میان این همه شارلاتان به آن کسی که معتدل تر هست رای دهند و چنین شد که درکمتر از یک شب بسیاری بنفش شدند و تصویر روحانی بالا برده شد ! دوباره مردم از همه چیز بیخبر به پای صندوق ها هجوم بردند تا جمهوری اسلامی از این صحنه ها به عنوان حماسه سازی سیاسی و علاقه مردم به نظام جمهوری اسلامی بهره بگیرد! از اتاق فکر این نظام که بهترین تئوریسین های روس و انگلیسی پشت آن نشسته اند نبایستی غافل ماند.

اما از اینجا به بعد چه خواهد شد؟! فکر میکنم مقداری از آزادی های سطحی دوران خاتمی داده خواهد شد. رژیم تسلیم برخی از پیشنهاد های ۵+۱ خواهد شد و در نتیجه  مقداری از تحریم ها کم خواهد شد! موسوی و کروبی از حصر در خواهند آمد! امکان آزادی برخی از زندانیان هم وجود دارد ( به عقیده من )


اما آنچه نخواهد شد:
چپاول سرمایه های ایران متوقف نخواهد شد!
قانون سنگسار و اعدام حذف نخواهد شد!

برابری میان زن و مرد برقرار نخواهد شد! 
سرمایه ملی بطور مساوی در کشور و میان اقوام توزیع نخواهد شد!
اسلامی سازی دانشگاه ها و کتب درسی متوقف نخواهد شد!
به ایرانیت و فرهنگ ایران ارج گذاشته نخواهد شد! 
کمک های مالی بی اندازه جمهوری اسلامی به گروهک های تروریستی و کشورهای مسلمان متوقف نخواهد شد! 
اقتصاد ایران پویا نخواهد شد! 
تولید و صنعت ایران پیشرفت نخواهد کرد!
به مناطق جنگ زده رسیدگی نخواهد شد! 
کودکان کار تعدادشان کم نخواهد شد! 
فقر و فحشا هم کم نخواهد شد! 
بهداشت و نیاز های پزشکی کشور برآورده نخواهد شد! 
به مردم روستا نشین رسیدگی نخواهد شد!
و خیلی از کاستی های دیگر حل نخواهد شد ، چون این رژیم هرگز پتانسیل چنین مسوولیتی را از روز نخست نداشته است.


در کل اگر عمر حکومت جمهوری اسلامی را یک بازی مار و پله تصور کنیم، هم اکنون نظام با تاسی که انداخته شد از بخش دهان مار به چند خانه پایین تر یعنی دوران  خاتمی و یا رفسنجانی عقب گرد خواهد داشت! همان آش و همان
 کاسه! این مردم هم دوباره بازیچه این رژیم شدند. اما چیزی که مرا سخت می آزارد شعار ها و هورا هایی هست که رای دهندگان برای یک آخوند سر میدادند ! پس از گذشت ۳۴ سال از عمر این نظام ، چطور هنوز گروهی میتوانند قبول کنند که یک آخوند ریس جمهور کشورشان باشد !؟ آیا لیاقت مردم ما چنین حاکمانی هست ؟! از میان ایرانیان نابغه آیا اینها بایستی بر مسند قدرت بنشینند؟! آیا مردمی که از چهره های منتخب این رژیم حمایت میکنند حتی اگر بحث انتخاب میان بد و بد تر هم باشد، به این فکر نمیکنند که چطور میتوانند در جهان سرشان را بالا بگیرند و بگویند که یک آخوند نماینده مردم کشور من هست ؟!!

پیام آرین

۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

هشتاد سال پیش در چنین روزی حماسه راستین ۲۵ خرداد رقم خرد - اما امروز در کجای تاریخ ایستاده ایم ؟


به یاد دارید امروز چه روزی ست؟
روز حماسه یِ سیاسی ؟ روزی که بنفش شده ایم و میخواهی حماسه خلق کنیم؟ نـــه !

این روز سالروز 25 خرداد (1315ش)؛ است که در چنین روزی حماسه یِ راستین در ایران نمود پیدا کرد ، حماسه یِ سترگ فرهنگی برای بهروزی ملت زنگار زده و تحمیق شده
در این روز :
"آموزش اجباریِ تحصیل بزرگسالان در ایران بدستور شهریار فقید ایران رضاشاه بزرگ آغاز شد"

پس از دستور رضاشاه بزرگ، وزارت فرهنگ ایران (آموزش و پروش، فرهنگ و علوم، ارشاد و هنر) 25 خرداد 1315 (15 ژوئن 1936) در سراسر کشور اقدام به ایجاد کلاس درس برای آموزش بزرگسالان کرد و شرکت در این کلاسها را (در مناطقی که کلاس دایر می شد) برای اتباع 18 تا 40 ساله که خارج از مدارس بودند اجباری اعلام داشت. این کلاسها به مدارس اکابر (بزرگسالان) شهرت یافته بود. کار مدارس بزرگسالان که در آنها روزنامه رایگان هم توزیع می شد با یک وقفه کوتاه در اوایل اشغال نظامی ایران و بویژه به سبب شیوع بیماری تیفوس از سر گرفته شد و کاملاً رایگان بود.

ایران نوین وامدار اوست ، پس از 1400 سال از گذشت شهریگری ایرانشهر این مرد دوباره مفهوم ملت-دولت که از آن به عنوان مدرن نام میبرند را زنده کرد. «فرهنگ ملی / زبان ملی / دولت ملی»

پهلویسم به معنای سکولاریسم، مدرنیسم و نشنالیسم باید پاس نگاه داشته شود زیرا که این سه ویژگی نیک مشخصه ایست برای این پرانتز آبی در تاریخ ایران که دوست و دشمن بر آن صحه میگذارند .

هم میهن امروز پس از چند دهه در کجای تاریخ ایستاده ایم؟

بگذریم ... فضا چقدر روحانی شده امروز! احساس نمیکنید؟!

نویسنده = آوش خرمدین 


۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

اطلاعیه های بیستم و بیست و دوم خرداد ۹۲ از شورای ملی ایران

در این برگه دو اطلاعیه اخیر شورای ملی ایران پیرامون حضور سخنگوی این شورا، شاهزاده رضا پهلوی، را میبینیم. یکی حضور ایشان به عنوان سخنگو و دیگر اعضای شورای عالی از این نهاد در مجلس عوام انگلستان به تاریخ بیستم خرداد ۹۲ و سپس حضور  در مجلس ملی فرانسه به دعوت یکی از نمایندگان مجلس، آقای فیلیپ کوشه، به تاریخ ۲۴ خرداد ۹۲. این اطلاعیه ها از  در صفحه شورای ملی ایران در فیسبوک منتشر یافت. 






هشیار باشیم جمعه فریب نخوریم !


این روزها دوباره انتخاباتی در کارست و بازار داستان قدیمی «مشارکت» و «تحریم» با استدلال هایی تقریباً مشابه از هردوطرف با انتخابات های سالهای گذشته نسبتاً گرم است. در ابتدای این نوشته فرض میگیریم که یکی از کاندیداهای مورد نظر ما «حق » مطلق» و «ناجی واقعی ملت» است که در این انتخابات نامزد شده تا کشور را از تمام خطرات هولناک برهاند، آیا اصولاً این کاندیدا در این رقابت امکان پیروزی دارد؟ و در پایان این نوشته کمی کارنامه ی همین "ناجی ملت و مملکت" را بررسی میکنم 

یک رقابت عادلانه مسابقه ایست که داور آن مستقل از طرفین شرکت کننده در مسابقه باشد. رقابت انتخاباتی در جمهوری اسلامی به وضوح یک همچنین رقابتی نیست چرا که «داور» این مسابقه (یعنی کسی که قرارست رای ها را بشمارد و برنده ی مسابقه را اعلام کند) خودش یکی از طرفین مسابقه است. تنها راه ممکن برای برنده شدن در چنین مسابقه ای اینست که آن قدر فشار را بالا ببرند که داور عملاً امکانی برای حق کشی نبیند ولی آیا الان "داور" در چنین تنگنایی قرار دارد که بتوان او را مجبور به پرهیز از تقلب کرد؟

هرچند کمتر کسی شک دارد که حاکمیت از جهات سیاسی، افتصادی، اجتماعی و غیره به شدت آب رفته است ولی اگر مسائل امنیتی را در «بگیر و ببند» خلاصه کنیم (چنانکه در کشورهای دیکتاتوری اینطور خلاصه میشود)، حاکمیت به نسبت سال 88 از آمادگی امنیتی به مراتب بالاتری برخوردار است . بهترین میدان آموزشی برای نیروهای انتظامی یک کشور شرکت در میدان واقعی و تجربه آموزی از آنست. خیزش سال 88 این فرصت گرانبها را در اختیارسیستم انتظامی و امنیتی حاکمیت قرار داد که مقابله با رای دهندگان معترض را در واقعیت و در ابعاد وسیع تجربه کند، تمام حفره ها و نواقص را تحلیل کرده و رفع کند. در حالیکه اکنون حاکمیت به این درجه از تجربه در بگیر و ببند رسیده و از طرف دیگر هم طعم شیرین تقلب انتخاباتی را هم چشیده است چرا باید بیاید و این بار به رای مردم تن بدهد؟؟؟

نگارنده بعید میداند که اصلاحطلبان محترم که اغلب خودشان سالها عضو«شورای امنیت» جمهوری اسلامی بوده اند از این آمادگی و عزم جزم حاکمیت بیخبر بوده و در این وضعیت در دل امیدی برای پیروزی داشته باشند. بلکه به نظر میرسد که اصلاحطلبان با علم به اینکه شکست خواهند خورد میخواهند به دیپلمات های کشورهای خارجی مستقر در تهران نشان بدهند که کماکان مانند سال 1388 توان بسیج عمومی مردم ایران و کشاندن آنها به پای صندوق را دارند تا جهان غرب آنها را به عنوان موثرترین صدای مخالفان حاکمیت به رسمیت بشناسد (چنانکه در این 4 سال به رسمیت شناخته شده اند و هم اکنون بی بی سی و رسانه های دیگر عمدتاً در اختیار هواداران اصلاح نظام قرار دارند). از این دریچه میتوان دلیل حنجره پاره کردن های مسعود بهنود و فرخ نگهدار در بی بی سی را درک کرد. البته از دید اصلاحطلبان اشکالی ندارد که مردم به پای صندوق بیایند و در یک بازی از قبل تعیین شده شکست خورده و «عزت نفس» یک ملت ضربه بخورد و احتمالاً دوباره نداها و سهراب هایی بپاخیزند و قربانی شوند ؛ بلکه برای اصلاحیون این مهم است که به طرف غربی نشان بدهند که هنوز آنها توان بسیج عمومی را دارندو به عنوان اصلی ترین صدای مخالف خود را به طرف غربی بقبولانند.

اصلاحطلبان و مبلغین شرکت در انتخابات این روزها مداوم برمردمی که پیشینه و سوابق کاندیداها را بررسی میکنند خرده میگیرند: "امروز که حسن روحانی برای آزادسازی ایران آمده است به گذشته ی او چه کار دارید؟" که این البته به خوبی نشان میدهد که اصلاحطلبان کماکان شاگردان آن "امام راحل و عظیم الشان" هستند که میفرمود: "ملاک حال افراد است و نه گذشته ی آنها". این استدلال هم خود یکی از مضحکترین مغلطه هاییست که شاید تنها منحصر به صحنه سیاسی جمهوری اسلامی باشد. اصلاحطلبان نمیفرمایند که اگر بنا بر عدم بررسی رزومه و سوابق افراد باشد پس اصولاً باید با چه معیاری آن ها را شناخت و انتخاب کرد؟؟ تنها با ادعاها و وعده و وعید هایی که میدهند؟؟؟ آیا یک شرکت ساختمانی هم میتواند بدون بررسی رزومه ی متقاضیان یک کار ساختمانی تنها بر اساس ادعاهای شفاهی آنها یکی را "انتخاب" و استخدام کند؟

درکشورهایی که توانایی برگزاری یک انتخابات آبرومند را دارند، شرکت کنندگان و مطبوعات به شدت دنبال به دست آوردن سوابق کاندیداها هستند و بارها دیده ایم که یک کاندیدا به علت یک تخلف کوچک مالیاتی که بیست سال قبل انجام داده مجبور به کناره گیری از انتخابات میشود. البته علت ترس مسئولین سیاسی جمهوری اسلامی از بررسی سوابق ایشان کاملاً روشن است. آنها آن قدر نقطه های وحشتناک و تاریک در زندگی شان دارند که چاره ای به جز فرار به جلو و اینکه مردم را از"گذشته"ی مشخص و سیاه به "آینده" ی نیامده و خیالی حواله بدهند ندارند.
******************
حسن فریدون (روحانی) از سال 1344 از اعضای گروهک فدائیان اسلام بود، گروهکی متشکل از بنیاد گرایان اسلامی که مخالفین خودش را (که شامل اندیشمندانی چون «احمد کسروی» میشده اند) «دشمن اسلام» میخوانده و با چاقو و اسلحه میکشته است. حسن روحانی بنا بر ارتباط با این گروه آدمکش چندبار بازداشت شده، چند شب در بازداشت گاه خوابیده و آزاد شده است. در سال 1356که مراسمی برای درگذشت مصطفی خمینی (فرزند آیت الله خمینی که بر اثر بیماری قلبی در گذشت ولی انقلابیون تا سالها به دروغ مرگ او را به ساواک نسبت میدادند) در مسجد ارک (بازار تهران) سخنرانی کرد و برای اولین بار لقب "امام" که حداقل تا آن روز یک لقب احترام آمیز نزد اکثریت مردم شیعه ی ایران میبوده به آیت الله خمینی نسبت داد و او را "امام خمینی" کرد. وی پس از پیروزی "انقلاب" 57، در ارتش مسئول عقیدتی سیاسی شد و چه افسران کارآمد و دلیری به دست او از ارتش دستگیر و یا اخراج شدند.

. وی پس از تاسیس «شورای امنیت کشور» به مدت 16 سال (1368 تا 1384) نماینده خامنه ای در این شورا و دبیر آن بوده است. این شورا در اصل مغز متفکر امنیتی نظام ومشخص کننده ی خط مشی کلیه ارگان های انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی (از جمله وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی) بوده و هست. تصمیم گیری های اصلی در رابطه با پرونده های خونین اعتراض دانشجویی سال 1378 و ا1382 و آن کتک زدن ها و بگیر و ببندها و اخراج دانشجویان همه توسط این شورا انجام پذیرفته است که در همین رابطه بارها شاهد متلک های قالیباف (فرمانده وقت نیروی انتظامی) به روحانی بودیم. ولی شاید مشمئز کننده ترین نقش روحانی مربوط به همین دوسال پیش باشد. آنوقت که مردم از دزدیده شدن رای شان به خیابان آمدند و با تحمل تلفات زیاد و از دست دادن جوانان برومندی مانند نداها و سهراب ها، چشم انتظار حمایت اصلاحطلبان بودند .... بعید است که مردم ایران آنقدر فراموشکار شده باشند که روز 25 بهمن 1389 از خاطرشان محو شده باشد.

 به گزارش واحد مرکزی خبر ، روز 28 بهمن (سه روز پس از این حوادث) حسن روحانی تاکید کرد : "حرکت 25 بهمن گروهي فريب خورده کاملاً محکوم است و قوه‌قضاييه بايد براساس وظايف ذاتي خود نسبت به اين حرکت ضدانقلابي اقدام کند. حسن روحاني افزود: حرکت ضداسلامي و ضد ملي 25 بهمن از يک سو مي‌خواست فرياد قاطعانه ملت ايران در روز 22 بهمن را تحت‌الشعاع قرار داد و از سوي ديگر وسيله‌اي براي انحراف افکار مردم منطقه از دشمنان اصلي يعني آمريکا و رژيم صهيونيستي و شکست اخير آنان گردد. " .
*************
تصویر: این بچه فهمید و خواست از دست این آخوند جانی فرار کند ولی رای دهندگان نفهمیدند و میخواهند با پای خودشان به دام او بروند.

نویسنده : امین ایراندوست 

من رای نمیدهم!



دلیل و شرح کامل عنوان ویدئو بالا  رو میشه از زبان تک تک مردم با غیرتی شنید که یادآور جنایات، مردم فریبی ها، دزدی ها و اختلاس ها، جنگ افروزی ها و اجرای سیاست های ضد ایرانی و ضد بشر این نظام ننگین اسلامی در طی عمر ۳۵ ساله اش هستند و خواهند بود. توضیح اینکه چرا در انتصابات رژیم شرکت نمیکنم،  نزد آن ایرانیان راستینی هست که فرزندانشان، جگر گوشه هایشان را همین چهار سال پیش بخاطر اعتمادی که به حرف های فریبنده اصلاح طلبان کردند، از دست دادند. مگر میشود که ایرانی بود و مرگ هم میهنانمان در چهار سال گذشته و همچنین سراسر عمر این نظام رو که دنیا هم نظاره گر آن بود را از یاد ببریم ؟!! حتی الاغ هم که معروف به خریت و نادانی هست، از مسیری که در آن چاله ای هست دوبار عبور نمیکند تا در چاله قبلی نیوفتد! چگونه است که عده ای حالا صحبت از رای دادن میکنند ؟! چگونه است که مسعود بهنود ها، تحلیل گر بی بی سی فارسی، در خارج از ایران برای انتصابات رژیم تبلیغ میکند ؟! اگر رای امثال بهنود ها تاثیری در آینده کشور داشت، پس چرا خود بهنود ها هم حتی امنیت برگشت به ایران اسلامی را ندارند ؟! این آقایان وقیح اصلاح طلب چگونه است که دم از شرکت در انتخابات سازمان یافته ای میزنند که رژیم به دنبال دستگیری و به مجازات رساندن خودشان میباشد ؟! اصلاح طلبان مردم فریب و قدرت پرست حتی کاندیده های ریاست جمهوری دوره دهم که در حصرهستند را هم فراموش کردند! با وجود اینکه موسوی و کروبی هم در جنایات همین رژیم شریک هستند ، اما چگونه است که دیگر اصلاح طلبان آنها را هم فراموش کرده اند؟! ننگ بر گروه و دسته ای که برای رسیدن به مسند قدرت از هیچ فریب و حیله ای فرو نمیگذارد و شرم بر آنانی که هیچگاه درس و عبرتی از گذشته نمیگیرند!!

پیام آرین

۱۳۹۲ خرداد ۱۹, یکشنبه

آخوند ها هستی ایران را فدای جهان اسلام کردند - ایرانی بپاخیز و به دشمنی ۱۴۰۰ ساله با ایران پایان بده


تمام وجودم رو خشم گرفته !! این گزارش ویدئوای رو تا آخر ببینید و به اشتراک هم بگذارید ! مردم ایران چه گناهی کردند که بایستی در فقر و تنگدستی زندگی کنند، فرزندانشان از کودکی مجبور به ترک تحصیل و تبدیل به کودکان کار شوند؟! دختران تهی دست ، به تن فروشی رو بیاورند ، پدران تهی دست، کلیه خودشون رو بفروشند، آنوقت این رژیم ضد ایرانی سرمایه و سهم مردم ایران رو صرف ساخت شهرک های مسلمان نشین در مناطق جنگ زده لبنان کنند!! آخه به ما چه ؟! اینکه مناطق جنگ زده خود ایران بازسازی نمیشه ولی بجاش لبنان آباد میشه و به سوریه وام هفت ملیارد دلاری داده میشه یعنی اینکه این مملکت رو دارند میچاپند! به همین سادگی !! همانطوری که دزدی خانه شما رو میزنه، این رژیم و سردمدارانش ۳۴ سال هست که دارند از گلوی زن و مرد و جوان ایرانی در میاورند و می ریزند تو شکم لبنانی و فلسطینی ! این آخوند ها هستی ایران رو فدای جهان اسلام کردند !

مشتی که زبان ما رو صحبت میکنند ولی از ما نیستند دارند بر مردم کشور ما سلطه میکنند ! اینها هیچ وابستگی به ایران ، فرهنگ و تاریخ و مردمانش ندارند!
این آخوند ها و بردگان یقه آخوندی پوششان از ما نیستند. به پا خیزید ملت ، به تاراج و چپاول سرمایه های ایران و گسترش فقر و فحشا پایان بدید ! مردم چه زمانی میخواهید بفهمند که اسیر یک مشت تازی صفت شدید ؟ دیگر از این واضح تر؟!! ملت ترک با کوچک ترین توهینی که بهشون شد به پا خواستند اما ملت خواب رفته ما تا صحبتی از مبارزه با این رژیم میکنی میگه من سیاسی نیستم یا آرزوی آزادی و رهایی یافتن توسط کشور های دیگر چون امریکا رو دارند و در نهایت ناباوری آرزوی حمله آنها به ایران رو میکنند !! یک بخش گیج و منگ و نادانی هم که خودشون رو روشنفکر میدونند ، چون مسعود بهنود ها ، دنبال این هستند که این نظام دزد و قاتل ها رو اصلاح کنند و صحبت از این میکنند که چرا رای میدهند !!! والا فهم الاغ بیشتره که پاش رو دوبار در یک چاله نمیکنه و مسیرش رو تغیر میده !! نابود باد این رژیم ننگین اسلامی!


نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

پیام آرین